اندیشه دموکراسی و تبیین جایگاه آن در فلسفه سیاسی کارل پوپر تألیف علیرضا نصیرزاده بکرآباد
کتاب
اندیشه دموکراسی
و
تبیین جایگاه آن در فلسفه سیاسی کارل پوپر
مؤلف:
علیرضا نصیرزاده بکرآباد
(چاپ:تهران- اردیبهشت 94)
کتاب
اندیشه دموکراسی
و
تبیین جایگاه آن در فلسفه سیاسی کارل پوپر
مؤلف:
علیرضا نصیرزاده بکرآباد
(چاپ:تهران- اردیبهشت 94)
کتاب
تحلیلی بر فلسفه اخلاق
تألیف: علیرضا نصیرزاده بکرآباد
(چاپ:تبریز-مهر93)
نظریه گایا، در رابطه با شعور زنده سیاره زمین
آیا ممكن است كل سیاره زمین، همانند یك درخت، موجودی زنده باشد؟ آیا ممكن است یك شعور زنده در تمامی سیاره ما جاری باشد؟
آیا ممكن است كل سیاره زمین، همانند یك درخت، موجودی زنده باشد؟ آیا ممكن است یك شعور زنده در تمامی سیاره ما جاری باشد؟ شاید باور نكنید اما این دقیقاً همان نظری است كه برخی از دانشمندان، مدتی است آن را مطرح كرده اند. اما صحبت از «روح زمین» ، آن هم از سوی دانشمندان - و نه مثلاً سرخپوستان - بسیار غیرمنتظره به نظر می رسد. اگر شما هم كنجكاو شدید، با این داستان واقعی همراه شوید . . .
در یك بعد از ظهر پاییزی در سال ،۱۹۶۵ یك دانشمند انگلیسی به نام دكتر جیمز لاولاك كه برای سازمان فضایی آمریكا (ناسا) كار می كرد، در دفتر كارش در كالیفرنیا نشسته بود و به سؤالاتی فكر می كرد كه مدت ها ذهن دانشمندان را به خود مشغول كرده بود. این سؤالات، همگی به موضوع شگفت انگیز استمرار «حیات» در سیاره ما بازمی گشت.
یكی از این سؤالات، در مورد مناسب ماندن شرایط حیات در دریاها بود. همان طور كه می دانید صدها میلیون سال است كه آب باران، سطح زمین را می شوید و مواد معدنی را در خود حل كرده و به دریاها می ریزد. سپس این آب، دوباره از سطح دریا تبخیر شده و بازهم به صورت باران درمی آید. اما با توجه به آنكه این چرخه، میلیون ها سال متوالی ادامه داشته، پس باید تاكنون آب دریاها از نمك، اشباع شده بود و همگی دریاها به شوره زار تبدیل می شدند اما چنین اتفاقی رخ نداده است.
مقدمه
درچند دهه اخير ؛ انقلاب عظيمي درعلوم طبيعي بوده ايم . اين انقلاب درشيوه درك وتبيين پديده ها ؛ به وسيله انديشمنداني صورت گرفته است كه درساليان گذشته ؛ تبيين هاي خودرا درقالب هاي منظم ومشخص ارائه مي دادند.جهان رامجموعه اي ازسيستم هايي تصور مي كردندكه مطابق باقوانين جبري طبيعت به طريقي مشخص وقابل پيش بيني درحركت است .ازاين رو ؛ معتقد بودندمعلولها به صورت خطي ؛ برآيند علل خاصي هستند .اكنون آنها برنقش خلاقانه بي نظمي وآشوب تآكيد كرده وجهان رامجموعه اي از سيستمهائي مي دانند كه به شيوه هايي خود سازمان ده عمل مي نمايند وپيامدهاي اين شيوه زندگي وجود حالات غير قابل پيش بيني وتصادفي است .اما در اين شرايط ؛ قوانين جبري طبيعي كماكان حاكميت دارند وپي برده شده كه سيستم ها به شيوه اي دوراني عمل مي كنند كه درآن بي نظمي منجر به نظم ونظم منجر به بي نظمي مي شود .امروزه ديگر تصور ساده ازنحوه فعاليت جهان جاي خود رابه تصوري پيچيده وپارا دوكس گونه داده است .
اين علم جديد ؛ تئوري پيچيدگي ناميده مي شود وجنبه اي ازاين علم كه توجه همگان را به خود جلب كرده است ؛ تئوري آشوب يا نظم دربي نظمي ناميده مي شود.
نظريه " نظم غايي " يا " نظم دربي نظمي " به ما ابزار حل مسائل پيچيده را درمحيط پرآشوب وآكنده ازتغيير دتحول امروز وفردا مي دهد.
نظريه نظم غائي پس ازدو نظريه نسبيت و كوانتوم ؛ سومين انقلاب علمي عصر حاضر است .نظريه نسبيت ؛ نظريه نيوتوني زمان و فضاي مطلق را درهم ريخت و نظريه كوانتوم ؛ روياي سنجشهاي دقيق ؛ قابل كنترل ومتقن را برهم زد ونظريه نظم غائي پيش بيني هاي يقيني را كه از انديشه هاي لاپلاس نشآت مي گرفت زير سئوال برد.
تئوري آشفتگي يا آشوب براي اولين بار ازسال 1965 توسط دانشمندي بنام ادوارد لورنزEdvard Lorenz ) ) درهواشناسي به كاربرده شده وآنرا به يك علم تبديل نموده وسپس درحيطه تمام علوم ومباحث تجربي ؛ رياضي ؛ رفتاري ؛ مديريتي واجتماعي واردشده واساس تغييرات بنيادي درعلوم بويژه هواشناسي ؛ نجوم ؛ مكانيك ؛ فيزيك ؛ رياضي ؛ زيست شناسي ؛ اقتصاد ومديريت را فراهم آورده است .
بي نظمي يا آشوب چيست ؟
Chaos در لغت به معني درهم ريختگي ؛ آشفتگي وبي نظمي است ومترا دف آن در مكانيك Turbulanceيا تلاطم مي باشد اين واژه به معني فقدان هرگونه ساختار يا نظم است ومعمولا درمحاورات روزمره آشوب وآشفتگي نشانه بي نظمي وسازمان نيافتگي به نظر آورده مي شود وجنبه منفي دربردارد. اما در واقع با پيدايش نگرش جديد وروشن شدن ابعاد علمي ونظري آن امروزه ديگر بي نظمي وآشوب به مفهوم سازمان نيافتگي ؛ ناكارائي ؛ ودرهم ريختگي تلقي نمي شود بلكه بي نظمي وجود جنبه هاي غيرقابل پيش بيني واتفاقي درپديده هاي پوياست كه ويژگي خاص خود را داراست .بي نظمي نوعي نظم غائي دربي نظمي است .
محمدرضا طباطبایی
طبق نظریه مه بانگ جهان حدود 13 الی 14 میلیارد سال پیش بر اثر یک انفجار بزرگ به وجود آمده است . یعنی هنگامی که یک توده بسیار متراکم و به شدت داغ ساخته شده از ذرات بنیادی بر اثر یک نیروی غیر قابل تصور از هم پاشیده است . در این انفجار بزرگ اتمهای هیدروژن ، نخستین اتمهایی بودهاند که به هستی پا نهادهاند . بنابه این نظریه کل جرم و انرژی فعلی هستی ، قبل از انفجار بزرگ در گوی بسیار کوچک و چگالی جای داشته است .
اینک ما سعی خواهیم کرد تا یک انفجار واقعی را برسی کنیم !
نظریه انفجار بزرگ
نظریه انفجار بزرگ در حال حاضر تنها توضیح ارائه شده درباره منشأ جهان میباشد که بطور گسترده پذیرفته شده است. انفجار بزرگ ، بسیار پر انرژی و پر حرارات بود و در ثانیههای اولیه پس از انفجار فقط تشعشع و ذرات زیر اتمی گوناگون در جهان وجود داشتند. تشعشعات باقیمانده از این انفجار هنوز به صورت امواج ضعبف مایکروویو در آسمان وجود داشته ، از زمین قابل ردیابی هستند. به این امواج تشعشع مایکروویو زمینه کیهان گفته میشود.
در اواخر دهه 1920، ادوین هابل (1953-1889) ، ستاره شناس آمریکایی به بررسی نور دریافتی از ستارگان کهکشانهای دور دست پرداخت. او متوجه شد که طول موجهای این نور بلندتر از میزان مورد انتظار است. این پدیده که قرمز گرایی نام دارد، نشان داد که کهکشانها با سرعت زیادی در حال دور شدن از زمین هستند.
هر چه ما بیشتر به عمق کیهان نظاره میکنیم در واقع بیشتر به عمق زمان گذشته مینگریم. یک ستاره را که در فاصله 10 سال نوری قرار دارد به همان صورتی میبینیم که 10 سال نوری قبل بوده است. دورترین اجرامی را که انسان میتواند با تلسکوپهای بزرگ نجومی نظاره کند کوازارها هستند. (Quasar مخفف عبارت نجومی Quasistallar object و عبارت است از عضوی از گروههای گوناگون ستاره مانند که دارای پرتوهای قرمز استثنایی میباشند و غالبا از خود فرکانسهای رادیویی و نیز امواج نوری قابل دیدن منتشر میکنند.)
آنها در واقع کهکشانهای کاملا جوانی هستند که در مراحل اولیه شکل گیری به سر میبرند. حال اگر انسان نگاهش را در سمت دلخواهی به دورتر و بازهم دورتر متوجه کند باید به مرزی برسد که در آنجا آغاز خلقت را مشاهده کند و به عبارت دیگر آن گاز داغ اولیه را ببیند که تمام کهکشانها ، ستارگان ، سیارات و موجودات از آن ایجاد شدهاند. بنابراین میبایست پیرامون ما را پیوسته پوسته کاملا درخشانی در دور دست احاطه میکرد و آسمان هم میبایست شبها همچون روز روشن میشد اما این دیوار آتشین با سرعت زیادی از ما دور میشود زیرا که عالم لحظه به لحظه انبساط مییابد.
سرعت دورشدن به قدری زیاد است که نور این پوسته دارای طول موج بلندتری میشود که ما آن را فقط به صورت تشعشعات و امواج رادیویی دریافت میکنیم. وجود این پرتوها را میتوان با رادیو تلسکوپها به سادگی اثبات کرد این تشعشعات تکیه گاهی مهم برای اثبات فرضیه انفجار اولیه میباشد.
مقاله نوشتن خوب است، ولي وسيله است نه هدف
مصاحبه با دکتر گلشنی
به نظر شما تعريف نخبگي چيست و آيا ميشود به همه كساني كه در كنكور رتبه ميآورند، نخبه گفت؟ نخبه كسي است كه نكات مهم را زود و سريع درك ميكند و وقتي با يكسري از مسائل برخورد ميكند، اهم و مهم را از هم تشخيص ميدهد و بلافاصله در موضوع غرق نميشود. مثلا از نظر من مرحوم آيتالله مطهري چنين حالتي داشت. او به هر مسئلهاي توجه نميكرد، بلکه به مسائل کليدي توجه داشت. انيشتين يا نيوتن هم متوجه بودند كه مسئله اصلي چيست. نخبه از نظر من آن کسي است كه تفاوت بين اهم و مهم و غيرمهم را تشخيص ميدهد و زود اصل قضايا را درك ميكند. كساني كه در كنكور يا المپياد رتبه ميآورند، لزوما نخبه نيستند، هرچند كه ميتوانند باشند. من اين مسئله را در شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم صريحا عرض كردم و آقاي دکتر روحاني هم تاييد كردند. كنكور خصوصيات خاص خودش را دارد. بايد بروند يك چيزهايي را حفظ بكنند و بر برخي از مسائل كه متداول هستند، مسلط شوند. بنابراين هوش در كنكور موثر است، ولي آن پختگي را لزوما به همراه ندارد. من بعضي از المپياديها را ديدهام كه نخبه هم بودهاند. بعضي از آنها بر اثر كار زياد و فعاليت مسلط هستند، ولي همهشان لزوما نخبه نيستند. نكتهاي كه من در شوراي عالي انقلاب فرهنگي بر آن اصرار داشتم، اين بود كه تعريفشان را تعميم دهند، زيرا بعضيها در مراحل اوليه از عمرشان نخبگي خود را نشان نميدهند، حتي در ليسانس و فوق ليسانس، ولي يكمرتبه در دوره دکتري نشان ميدهند كه نخبه هستند. من نمونههاي خيلي بارز و ملموسي از اينها را ديدهام. دانشجويي داشتم كه ليسانسش را در دانشگاه اميركبير گرفته بود و براي فوق ليسانس به شريف آمد، و در آنجا اصلا خودش را نشان نميداد. درحاليكه در دكترا هر هفته ايده جديدي را مطرح ميكرد و واقعا معلوم بود نكات مهم را خوشهچيني كرده است. نخبگان را بايد كشف كنند و محدود به يك تعريف خاص هم نكنند. البته براي اينكه از پارتيبازي، كه متاسفانه در كشور ما بهشدت رايج است و حتي به جوايز معروف هم سرايت كرده است، پرهيز شود، بايد گروهي از اشخاص زبده كه ظن پارتيبازي كردن برايشان مطرح نيست، نخبگي را تشخيص دهند. صرف نوشتن مقاله و... اصلا دليل بر نخبگي نيست. كسي ممكن است فقط يك مقاله داشته باشد، ولي با همان واقعا نخبه باشد. يادم هست که يك وقت دانشآموزي كه جزو المپياديها بود و پدرش هم استاد دانشگاه شيراز بود، براي انتخاب رشته پيش من آمد. او ميگفت سر كلاسهايي كه براي المپياديها برگزار ميشد، وقتي از استاد سوال ميكردم، ميگفتند اين چيزها را نپرس، فعلا اين مسائل را حفظ كن و بقيهاش بماند براي بعد. ولي بعضيها كه نخبهاند، به اين جوابهاي موقتي قانع نميشوند. اموري نظير كنكور زود جواب دادن را ميطلبد، اما نخبهها تامل دارند. اين است كه واقعا بايد تعريفشان از نخبگي را اصلاح كنند. نخبگي ممكن است در هر مرحلهاي بروز كند. خدا بيامرزد مرحوم پروفسور عبدالسلام را. ايشان به من ميگفتند كه يكي از شاگردانشان تازه بعد از دكترا نخبگياش را نشان داد. من در اين چهل و خردهاي سال نمونههاي زيادي را ديدهام كه در مراحل متاخر دوران دانشجوييشان نخبگي خود را نشان دادند. افرادي هم بودند كه المپيادي بودند، اما به نظر من خيلي معمولي ميآمدند. افرادي هم بودند كه هم المپيادي بودند و هم نخبه بودند. بنابراين بايد تعريف نخبگي را دقيق كنند و افرادي هم اين كار را انجام دهند كه مسئله پارتيبازي درخصوصشان مطرح نيست. نخبگي يک مهارت ياددادني است؟ يعني ما ميتوانيم دانشجو يا دانشآموزمان را تبديل به نخبه كنيم؟ يك مقداري از آن فطري است. البته ميشود بيشتر و بيشترش كرد و حس خلاقيت را در فرد افزايش داد و باعث شد كه نخبگياش زودتر بروز كند. بعضيها از اول خيلي تيزند، مثل ابنسينا كه در نوجواني از همه علوم فارغ شد. بهطور خلاصه نخبگي تا حدي قابل پرورش است و ابزار آموزشي ميتواند روي آن تاثير داشته باشد.
برخی بر این ادعا هستند که کارل ریموند پوپر با بحث فلسفه علم و ابطال پذیری نظریه در ایران مطرح شده است. بحث فلسفه علم و ابطال پذیری نظریه آن چنان که این افراد ادعا دارند هیچ گاه در ایران به صورت جدی مطرح نبوده و تاکنون هم مطرح نیست. پوپر از زمانی در ایران به صورت فراگیر در میان جامعه روشنفکری مطرح شد که کتاب جامعه باز و دشمنان آن از وی در ایران ترجمه و انتشار یافت. نزدیک به دو دهه پیش از کتاب جامعه باز و دشمنان آن کتابهای دیگری از پوپر همانند «فقر تاریخی گری» در ایران منتشر شده بود، اما هیچ یک از این آثار توانایی و قابلیت جامعه باز و دشمنان آنرا نداشتند تا این فیلسوف اتریشی را در ایران مطرح و فراگیر سازند.
اما کتاب جامعه باز و دشمنان آن، در حوزه نقد فلسفی آثار اندکی در طول تاریخ فلسفه یافت می شوند که قابلیت ماندگاری داشته باشند. از این مجموعه محدود که دارای این توانایی هست تا برای همه دورانها نقدی منطقی ارائه کند کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» از فیلسوف اتریشی کارل پوپر است. پوپر در این کتاب چند فیلسوف بسیار بزرگ طول تاریخ را به نقد می گذارد و نه احساسی بلکه منطقی ثابت می کند که این چند فیلسوف دیکتاتوری و توتالیتاریسم را در نهاد تاریخ بشر تئوریزه و نهادینه می سازند. مهمترین این فلاسفه هراکلیتوس و افلاطون و ارسطو و هگل و کارل مارکس هستند .
پوپر در مجموعه بزرگ دشمنانی که برای جامعه باز برمی شمرد یک دشمن را که شاید بزرگتر از بقیه باشد معرفی نمی کند. آن شخص سقراط است که تمامی اهالی فلسفه در طول تاریخ از افلاطون و «آنتیس تن»1 که نخستین شاگردان وی بوده اند تا اکنون همگی احساس سمپاتیک و فرزندخواندگی نسبت به او دارند. بر همین اساس در طول تاریخ نسبت به سقراط نقدی رُک و صریح به انجام نرسیده و اگر جایی هم رویکردی نقادانه نسبت به ایشان شده باشد بیشتر در قالب جمله هایی کوتاه و شعارگونه و نه براساس استدلال و منطق است.
کارل پوپر نیز از این قضیه مستثنی نیست و در کتاب جامعه باز و دشمنان آن، با اینکه نقدی منطقی و صریح بر تمامی آن افرادی که دشمنان جامعه باز می خواندشان وارد می آورد اما نسبت به سقراط آن حس فرزند خواندگی اش غالب می شود و تمامی گناه را بر دوش افلاطون می گذارد و سقراط را عاری از خطا و مسیح وار بر دست راست خدا می نشاند، اما به واقع چنین نیست و سقراط آن چنان نبود. ما باید از نقد شخصها و شخصیتها نهراسیم و باید با پتک پولادین بتها را بکوبیم تا اگر به واقع تمثال زرین خدایان در وجودی نهفته باشد بر ما رخ بنمایاند.
پوپر در کتاب جامعه باز، افلاطون را هر چند بزرگترین شاگرد سقراط معرفی می کند اما او را بزرگترین خائن به سقراط هم می نامد. این پرسش مطرح می شود که چرا افلاطون در کتاب جامعه باز پوپر به عنوان یک خائن به سقراط معرفی می شود ؟ پاسخ چنین است که در اندیشه کارل پوپر سقراط یکی از بزرگترین مدافعان جامعه باز و حامیان دموکراسی است و چون افلاطون که شاگرد سقراط است به دشمنی با جامعه باز بر می خیزد و کتابهای «جمهور» و «قوانین» را برای این منظور می نگارد یک خائن به سقراط است. در اینجا کارل پوپر اگر بداند و این چنین از سقراط جانبداری کند پس دروغ می گوید و اگر نداند و این جانبداری ها را از سقراط ابراز می دارد دچار تعصب شده است. در هر دو حال در اندیشه و کتاب پوپر سقراط است که پاک و مقدس در قامت منجی بشریت با بالهایی زرین به جانب «المپ» خدایان پر می گشاید.
براساس استدلال و علتهایی است که می پندارم پوپر هر چند جان کلام را نسبت به دیگران که دشمنان جامعه باز می خواندشان ادا می کند اما نسبت به سقراط این چنین نیست. نخست اینکه باید به جد مد نظر داشته باشیم فلسفه ای که بنام افلاطون شناخته شده است «فلسفه سقراط افلاطونی» نیز خوانده می شود، چون هیچ گونه سند و معیار مطمئنی در اختیار نیست تا براساس آن اسناد و معیارها به تفکیک اندیشه و فلسفه افلاطون از اندیشه سقراط پرداخت. آن چنان سقراط و افلاطون به هم تنیده و در هم ادغام هستند که هیچ گونه خط و مرز مشخصی نمی توان میان اندیشه های آنها قرار داد. دوم اینکه اگر سقراط خواستار و مدافع جامعه باز بود و افلاطون از این باور و خواسته سقراط انحراف و خیانت کرده بود باید ارسطو به این موضوع می پرداخت. چون که ارسطو هم منتقد فلسفه و آرای افلاطون است و هم اینکه ارسطو از لحاظ زمانی بسیار به سقراط نزدیک است و فقط با سقراط به اندازه یک نسل فاصله دارد، اما همین طور که اشاره شد براساس حس سمپاتیکی که اهالی فلسفه نسبت به سقراط دارند و به خصوص نوع مرگ تراژیک وی بر احساس سمپاتیک اهالی فلسفه دامن می زند و باعث می شود تا اهالی فلسفه چشم بر برخی و یا بسیاری از واقعیتهای شخصیت و اندیشه سقراط ببندند.
روش عقلانی این است تا فلسفه افلاطون را فلسفه سقراط افلاطونی بدانیم و بخوانیم. پس بر همین اساس سقراط جانبدار «حکومت اشرافی» 2 و جانبدار زمامداری یک نفره که افلاطون این نوع زمامداری را حکومت «شاه فیلسوف»3 می خواند و جانبدار سوسیالیسم و جانبدار جامعه بسته و مخالف با جامعه باز و دموکراسی است.

به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو
هربرت ماركوزه،فيلسوف آلماني
رهبر فكري جنبش هاي دانشجويي دهه ۶۰ و۷۰ غرب

َکارل مارکس فیلسوف مطرح آلمانی در تحلیل جامعه سرمایه داری قرن ۱۹ اروپای غربی، براي قشر و طبقه كارگر (پرولتر)نقشي تعيين كننده در تحولات و انقلابات اجتماعي و سياسي در نظر گرفته بود. اما طرفداران او درقرن بيستم علي الخصوص اعضاي مكتب فرانكفورت، رويكرد انتقادي به پيشواي فكري خود گرفتند آنها از جمله هربرت ماركوزه معتقدشدند ديگر نه قشر و طبقه كارگر بلكه قشر دانشجو پرچمدار آزادي و موتور متحركه حركتهاي انقلابي و اصلاحي اند.بعد از آن مي بينيم دردهه ۶۰ و ۷۰ غرب درآلمان و فرانسه و آمريكا براي اولين بار جنبش هاي دانشجويي شكل مي گيرند و اكثر رهبران فكري و فلسفي آنها اعضاي مكتب فرانكفورت اند و حتي در جنبش هاي دانشجويي فرانسه در ماه مه ۱۹۶۸ يكي از چهرههاي محبوب دانشجويان معترض هربرت ماركوزه است و آنان برخي از جملات كتابهاي او را به عنوان شعار سر ميدهندو بر ديوارها مينويسند. ماركوزه هم دانشجويان را كاتاليزور انقلاب مي داند، و معتقد است كه طبقات اجتماعی ديگر به علت وابستگی به کار، شغل و درآمد، محافظهکاراند، اما دانشجو يان چون کار و اشتغال ندارند، محافظهکار نیستند؛ آرمانخواه اند؛ و در راه آرمانهايشان هزینه میکنند و به هزینه کردن، راحت رو میآورند.
http://varzqan.blogfa.com/post-1298.aspx
جایزه "اروین شارکاف" به یورگن هابرماس اعطا شد
جایزه اروین شارکاف در حوزه اخلاق و علوم به یورگن هابرماس فیلسوف آلمانی اعطا شد.
جایزه مذکور در حوزه اخلاق و علوم به سبب تحقیقات و تلاشهای هابرماس به این فیلسوف آلمانی اعطا شده است.
یورگن هابرماس فیلسوف آلمانی از فیلسوفان مکتب انتقادی به شمار میرود. برخی به سبب گستره موضوعاتی که او مورد بررسی قرار داده لقب "هگل زمان" را به وی دادهاند.
دیدگاههای هابرماس در خصوص اخلاق، ذیل عنوان اخلاق گفتمانی شناخته میشوند. در واقع اخلاق گفتمانی مورد نظر هابرماس بسط و گسترشی از نظریه اخلاقی نئوکانتی است.
اخلاق گفتمانی علاوه بر اینکه ریشه در آرای نئوکانتی دارد از نظریه عدالت جان رالز نیز تأثیر گرفته است. در واقع اخلاق گفتمانی درصدد است اخلاق را مبتنی بر گفتمانی "عقلانی" سازد.دیدگاه هابرماس در خصوص اخلاق گفتمانی از رهگذر نظریه کنش ارتباطی او قابل فهم است.
هابرماس در مقاله "پراگماتیک عام چیست؟" که در سال 1976 به نگارش درآمده است، پیش فرضهای عام کنش ارتباطی را مورد بررسی و مداقه قرار داده است.
همین پروژه است که سالها بعد در کتاب "نظریه کنش ارتباطی" به طور بسیار مفصلتر و مشروحتر به انجام میرسد. هابرماس با این استدلال شروع میکند که هر کنش کلامی، به تعبیر خود او یک سری "دعویهای اعتبار عام" مطرح میکند، دعویهایی که از نظر گوینده اعتبارشان را میتوان دوباره اثبات کرد به عبارت دیگر گوینده معتقد است شنونده میتواند اعتبار ادعاهایی را که او مطرح ساخته دوباره بسنجد.
منبع : مهر
Democracy and Philosophy
یازان: علیرضا نصیرزاده بکرآباد
ایکی مین بئش یوز ایل اؤنجه،اسکی یوناندا فلسفه نن- دئموکراسی چیین- چیینه دوغولدولار.آمما نه جور و هانکی شرطلرین اساسیندا بو بؤیوک ایش دوغرولاشدی؟
هر نه دن قاباق، فلسفه و دئموکراسی نین آنلامینا و قاورامینا ایشارت ائدیم. هرایکی موضوعدان چوخلو تعریف لر و آنلاملار وار. فلسفه و دئموکراسی سؤزلری، کؤک باخیمیندان یونان منشالیدیرلر.فلسفه، بیلیمی و حیکمتی سئومک آنلامین و دئموکراسی ایسه خالق یامردوم حؤکومه تی آنلامین داشییرلار.
آمما منجه دئموکراسی بیر توپلومو ایداره ائتمک یؤنتمی (یا متودی) دیر و فلسفه بیر تنقیدی دوشونجه یؤنتمی یا عقلانی( اوسسال) یانشمادیر.
دئموکراسی یؤنتمی قانسیز ، اؤلومسوز و چوخ آز خرجینن حاکیملرین و یا حؤکومه تین ده ییشمه سینه ایمکان یارادیر بئله کی مردوم حؤکومه تی سئچمه یه حاقی وارسا اگر، لاپ چوخ اونو ده ییشمه ده حاقلاری وار اودا قانسیز، ائله قورخمادان و دیسکینمه دن.
آمما فلسفه آزادجاسینا، اؤزگوجه سینه تنقیدی دوشونمک ایمکانیدیر،فلسفه، قورخمادان، دیسکینمه دن حیکمت و بیلیم سئوگی سی و آختاریشی دیر.
منیم سورغوم بودورکی اسکی یوناندا و یئنی باتی دا بو فلسفه یا تنقیدی دوشونجه یؤنتمی یا عقلانی یانشما ایله دئموکراسی هانکی شرطلر اساسیندا بیرلیکده یارانیبلار؟ فلسفه نن- دئموکراسی نه جور چییین چیینه گئده بیلیب لر و بیربیریلرینه دایاق اولا بیلیب لر؟
سؤزلوک:
اسکی: قدیم دوغرولاشدی: تحقق یافت آنلام : معنا (meaning)
قاورام: مفهوم (notion /concept) بیلیم: علم و دانش (science)
یؤنتم: متود و روش توپلوم : جامعه اؤزگور: آزاد(liberty/freedom)
یانشما: رویکرد و رهیافت(attitude) سورغو: سؤال
اوس/ اوسسال: عقل و عقلانی(reason/rational) باتی: غرب
آردیسی وار....
ترجمه : مسعود منصوری
«به گمان عده ای، اخلاق دیگر از مد افتاده است. به نظر آنها اخلاق سیستمی است از ممانعت های ناخوشایند سختگیرانه که اصولا برای بازداشتن آدمها از لذت بردن درست شده است. اخلاق گرایان سنتی ادعا می کنند که مدافع اخلاق به طور عام هستند در حالیکه آنها در واقع از کد های اخلاقی مشخصی دفاع می کنند. آنها آنچنان این عرصه را در دست گرفته اند که وقتی روزنامه ای تیتر می زند که اسقف افول ارزشهای اخلاقی را مورد حمله قرار داد، ما انتظار داریم چیزی بخوانیم درباره بی بند وباری جنسی، همجنس بازی، پورنوگرافی و از این قبیل؛ و نه درباره کمک ناچیزی که به ملتهای فقیر می کنیم یا بی تفاوتی مان نسبت به محیط زیست و سیاره مان. پس اولین چیزی که باید در این باره گفت این است که اخلاق مجموعه ممنوعیت های منحصر به عمل جنسی نیست… دوم اینکه اخلاق سیستم ایده آلی که در تئوری، اصیل و در عمل بی فایده باشد، نیست. عکس این موضوع به حقیقت نزدیکتر است: قضاوتی اخلاقی که در عمل خوب نباشد حتما از ضعف تئوریک هم رنج می برد، چرا که هدف قضاوت اخلاقی این است که در عمل راهنما باشد. عده ای فکر می کنند که اخلاق، قابل استفاده در دنیای واقعی نیست، چون آن را سیستمی از دستورهای ساده و کوتاه می بینند مانند: “دروغ مگو”، “دزدی مکن” و “قتل مکن”. وقتی عده ای چنین نگاهی به اخلاق دارند جای تعجب نیست که آن را با پیچیدگی های زندگی سازگار نمی بینند. در موقعیت های نامتعارف، قوانین ساده با هم تعارض پیدا می کنند و حتا اگر اینطور نباشد، تبعیت از یک قانون ممکن است به فاجعه بینجامد. معمولا دروغ گفتن بد است ولی اگر شما در دوره آلمان نازی زندگی می کردید و گشتاپو در جستجوی یهودیها به در خانه تان می آمد، قطعا کار درستی بود اگر وجود یهودیها را در اتاق زیر شیروانی تان انکار می کردید…»* / پیتر سینگر

پیتر سینگر، فیلسوف معاصر
پیتر سینگر در سال 1975 بود که با کتاب «آزادی حیوانات» برای اولین بار در عرصه ی بین المللی شناخته شد. این فیلسوف اخلاق اهل استرالیا و درسخوانده ی دانشگاههای ملبورن و آکسفورد، یکی از چهره های شاخص در شاخه های «بیواتیک»** و حقوق حیوانات به شمار می رود.
Singer, Peter (1993). Practical ethics, 2nd ed., Cambridge, Cambridge University Press. p. 1-2*
Bioethics **
بیواتیک شاخه ای است از فلسفه اخلاق که به علوم پزشکی می پردازد و چالش هایی مانند سقط جنین، اتانازی، پیوند اعضا و … را بررسی می کند.
منبع: http://mmansouri.com/?p=861
درجستجوی معنای فلسفی انتخاب و شرایط تحقق آن
انتخاب و انتخابات دارای اساس فلسفی است. فلسفه ای که می گوید هر فرد انسانی دارای قوه تشخیص است.هرفردی می تواند خوب وبد، صلاح و غیرصلاح خودش را با اتکا به عقل و تجربه اش بشناسد.
پس مولفه های فلسفی انتخاب و انتخابات عبارتند از:
انسانگرایی/ فردگرایی/ عقل گرایی و تجربه گرایی
اما لوازم یا شرایط فلسفی و منطقی تحقق انتخاب در حوزه اجتماعی و سیاسی چیست؟
اول وجود گزینه های مختلف و متنوع . اصلاً انتخاب و انتخابات آنجا معنا و مفهوم دارد که افراد انسانی با گزینه های مختلف و متفاوت و متضاد و گوناگون روبرو شوند و با عقل و تجربه خود به انتخاب و گزینش دست بزنند.
دوم انتخاب کنندگان یا همان افراد انسانی دارای چندین ویژگی مهم باشند:
1- استقلال مالی داشته باشند یا تاحدی از لحاظ مالی و معیشتی وابسته به انتخاب شوندگان(یاکاندیداها) نباشند
2- دارای اطلاعات سیاسی و اجتماعی یا به عبارت دیگر از انتخابات و مسائل و وظایف انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان آگاه باشند
3- در حوزه جمعی و اجتماعی دارای سازمانها و نهادهای اقتصادی/سیاسی.فرهنگی باشند
ترکیب ویژگی های استقلال مالی و معیشتی/ آگاهی سیاسی و اجتماعی و سازماندهی جمعی فعالیتهای اجتماعی و سیاسی در افراد انسانی، انتخاب و انتخابات را واقعی تر و حقیقی تر و عینی تر می کند.
اما این سه ویژگی فوق چقدر مثلاً در انتخاب کنندگان یک منطقه وجود دارد؟ پاسخ به این سوال می تواند آیینه ای باشد برای دیدن انتخاب درست/تشخیص درست برای رفاه و توسعه جمعی و فردی همه اهالی منطقه یا برعکس.
| |
|
http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=15787
| |
ناسیونالیسم مدرن و پست مدرن
عليرضا نصيرزاده بكرآباد
ناسیونالسیم سوا ازتعاریف و مفاهیم مختلف به دو صورت ایدئولوژی دولتی( قوم حاکم) و ایدئولوژی رهایی بخش توده ای (ملل واقوام محکوم)قابل مشاهده است.
ناسیونالسیم دولتی هم چون ناسیونالیسم رضاخان،ایدئولوژی یک دولت مطلقۀ مدرن برای ایجاد یک جامعۀمتحدالشکل مدرن و توسعه یافته است. ناسیونالیسم دولتی قوم حاکم(یا همان ناسیونالیسم تک ملیتی یا تک قومیتی درجوامع کثیرالمله) ریشه درفلسفه های عصر مدرنیته دارد. اما ناسیونالیسم به مثابۀ ایدئولوژی رهایی بخش توده ای،موقعی که مدرنیته غرب( با جنگ جهانی اول و دوم، باهولوکاست،با آشویتس - کوره های آدم سوزی هیتلر- باگولاک- اردوگاه های کاراجباری استالین و بریا- وبا بمباران اتمی هیروشیما وناکازاکی) دچاربحران مشروعیت می شود؛ درقالب جنبش های ملی استقلال طلبانه علیه استعمار خارجی رشد و نمو می یابد. هم چنین با شروع بحران در مدرنیته غرب ،اندیشۀ غرب ، سنت فکری خودش را در قالب اندیشه های پست مدرنیسم توسط دریدا،لاکان ،لیوتار، میشل فوکو و غیره ... شروع به نقد می کند. از ویژگی های بارز فلسفه های پست مدرن ،نقد مطلق گرایی مدرنیته در برابر نسبی گرایی ،و نقد وحدت گرایی (یامونیسم)مدرنیته در برابر کثرت گرایی (پلورالیسم) است. مطلق گرایان،شناخت و معرفت خودشان را عین حقیقت می دانند ودرصحنۀعمل هم سعی می کنند آن را به دیگران تحمیل کنند.اما نسبی گرایان،شناخت خودشان را عین حقیقت نمی دانند ،چون که هرکس از زاویه ای یا چشم اندازی خاص ،صاحب شناخت می شود. ازاین رو، به اعتقادآنهاما باشناختها،چشم اندازها،دیدگاهها وگفتمان های مختلف روبرو هستیم.ودرصحنۀ عمل هم سعی کنیم با تساهل وتسامح،مدارا،وبا گفتگو به توافق وسازگاری عملی برسیم.
باید خاطر نشان کنم که باعمیق تر شدن بحران در فکر وعمل مدرنیتۀغرب ، اندیشه های پست مدرنیته به عنوان مبانی تئوریک و فلسفی هویت های به حاشیه رانده شده ای هم چون هویت جنسی زنان ، اقوام و مذاهب تحت سلطه و غیره عمل می کند. هم زمان با رشد اندیشه های پست مدرنیته (هم چون نسبی گرایی، تکثرگرایی، تمرکززدایی ، ساختارشکنی ، حاشیه علیه متن وغیره ....)،رشد تکنولوژی های ارتباطی (هم چون رادیو، تلویزیون، تلفن،موبایل، ماهواره ،اینترنت و...) ،رشد و توسعۀ امواج دموکراسی ،حقوق بشر و جهانی شدن ، فروپاشی شوروی و یوگوسلاوی به رشد ونمو نوع جدیدی از ناسیونالیسم به مثابۀ ایدئولوژی رهایی بخش توده ای ،کمک کرده است . این ناسیونالیسم ، ناسیونالیسم اقوام به حاشیه رانده شده توسط ناسیونالیسم دولتی(قوم حاکم) است. این ناسیونالیسم تکثرگرا و تمرکززدای پست مدرن ، در مقابل ایدئولوژی ناسیونالیسم دولت مطلقۀ مدرن قرار دارد که کاملاً وحدت گرا و تمرکزگرا است . این ناسیونالیسم اقوام محکوم و بدون دولت ، در برابر استعمار داخلی ناسیونالیسم دولتی قوم حاکم مطرح شده است . و تبعیض های فرهنگی ، اقتصادی ، مذهبی ، و سیاسی قوم حاکم را در قالب گفتمان های جهانی حقوق بشر و دموکراسی به زیر سؤال می برد .
ناسیونالیسم پست مدرن ، خواهان حفظ تمایزات یا اختلافات قومی ، مذهبی ، جنسی ، فکری و غیره است که اینها هم مستلزم یک حکومت دموکراتیک تکثرگراست. اما ناسیونالیسم دولتی وحدت گرا و تمرکزگرا ، برای ساختن یک ملت شسته و روفته با زبان وهویت یک دست ،باید کاملاً تمرکزگرا و دیکتاتور باشد . اما امروزه این دولت مطلقۀ مدرن ، از هر طرف ، از بالا و پایین در حال ذوب شدن یا در حال خرد شدن است . مبانی فکری وایدئولوژیکش توسط اندیشه های پست مدرنیسم ساختار شکنی و مشروعیت زدایی می شود . از لحاظ سیاسی و روش حکومتی ،در برابر امواج جهانی دموکراسی ،مشروعیت اش را از دست می دهد. از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، در برابر دنیای متکثر و پیچیدۀ ماهواره و اینترنت سردرگم شده است . از لحاظ اقتصادی ، در برابر اقتصاد در حال جهانی شدن ، سازمان تجارت جهانی و صندوق بین المللی پول و غیره درحال کرنش است . بنا براین در این حال و هوای جهانی و فکری ، هویت های قومی ، مذهبی و جنسی به حاشیه رانده شده ، هر روز بیشتر از دیروز ، صدای خفته شان شنیده می شود .امروز این صداها از هر کشور و منطقه ای چه کاملاً توسعه یافته وچه توسعه نیافته شنیده می شود و ناسیونالیسم اقوام محکوم و بدون دولت ،در صدر مسائل حساس جهان قرار دارد. برای مثال ،از کبک های فرانسوی زبان کا نادا ،از ولز ها و ایرلندی های بریتانیا ، از باسک ها و کاتالان های اسپانیا گرفته تا ببرهای تامیل سری لانکا و تورک های مسلمان سین کیانگ چین ، می توان ناسیونالیسم اقوام محکوم را در برابر استعمار داخلی ناسیونالیسم دولتی قوم حاکم دید.
دكتر يثربي:
فلسفه ما نياز به تحولات زيربنايي و تغييرات اساسي دارد!
به گزارش روابط عمومي همايش بينالمللي روز جهاني فلسفه، دكتر سيد يحيي يثربي، عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي با اشاره به برگزاري روز جهاني فلسفه در ايران گفت: فلسفه ما مانند فلسفه كشورهاي غربي در قرون وسطي يك مشكل بنيادي دارد و آن اين است كه يونانزده بوده و فلسفهاي ارسطويي ـ افلاطوني است.
وي افزود: در فلسفه افلاطوني، ما به دنبال حقيقت اشياء هستيم و قصد بهدست آوردن حقيقت را از طريق ملاكهايي خارج از تجربه و مشاهده داريم.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه اخيراً برخي از بزرگان جامعه ما تصريح كردهاند؛ فلسفه هيچ ارتباطي به علم ندارد، يادآور شد: اين موضوعات باعث شده فلسفه ما همچنان در حالت قديمي خود بماند و بهروز نباشد و چون بهروز نيست؛ كارايي هم ندارد.
نويسنده كتاب «فلسفه عرفان» با تأكيد بر اينكه فلسفه در دو مورد كارايي عمده دارد، گفت: اول؛ فلسفه براي حل مشكلات جامعه و دوم؛ ارائه پيشنهاد براي حل مشكلات جهان.
وي ادامه داد: متأسفانه فلسفه ما هيچيك از اين كاراييها را ندارد. فلسفه ما نه پيشنهاد جديدي براي ارائه به جهانيان دارد و نه قادر به حل مشكلات جامعه خودمان است. به عنوان مثال؛ فلسفه ما در مورد جريانهاي سياسي جامعه، اخلاق، حقوق و يا حتي حقوق بشر، حرفي براي گفتن ندارد.
دكتر يثربي، فلسفه ايراني را شامل تعاريفي قراردادي دانست و گفت: فلسفه ما تعاريفي همچون عقول و نفوس، انسان و حيوان و عناصر و روابط تعيني مانند حادث و قديم را شامل ميشود كه همگي مفاهيمي كلي بوده و معرفتزا نيستند و حاصل اين تعاريف، همگي از ذهن متبادر ميشود و عينيت بيروني ندارد. به همين دليل ناكارآمد است.
اين استاد دانشگاه با انتقاد از فلسفه يونان كه كلي و مُثلي بوده است، گفت: بايد فلسفه را به جزئيات برگرداند؛ زيرا كليات در جهان جايي ندارد. تحول در فلسفه يعني تحول در علوم و تكنولوژي. فلسفه ميتواند يك عامل تأثيرگذار باشد و نگرش بنيادين و فراگير انسان با قواي ادراكي خويش است.
دكتر يثربي با تأكيد بر اينكه هر انساني قصد شناختن جهان را دارد، ابراز كرد: جهان از جزئيات بسياري از قبيل عناصر، انسان و حتي خدا تشكيل شده است. بايد اين جزئيات را فهميد تا جهان را شناخت.
وي در خصوص فراگيري و آموزش فلسفه گفت: فلسفه را بايد از آموزشهاي اوليه آغاز كرد. نگرشي كه ذرهاي فراتر از معمول باشد، يك تفكر فلسفي است و تفكر فلسفي مفهوم سخت و دشواري نيست. به عنوان مثال، طرح اين سؤال كه «ازدواج يعني چه؟» خود يك سؤال فلسفي است؛ حتي اگر پرسشگر بدان واقف نباشد!
استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي، لازمه پيشرفت در مباحث متافيزيكي را پيشرفت در علوم فيزيكي دانست و افزود: بايد از يونانزدگي در فلسفه خود دوري كنيم و سعي كنيم خودمان باشيم. اگر در قديم با جنس و فصل اشياء را تعريف ميكردند، اما امروز هيچكس با جنس و فصل ـ كه نماينده ماده و صورت هستند ـ اشياء را نميشناسد، بلكه با خواص فيزيكي و شيميايي آن ميشناسند.
دكتر يثربي در بخش ديگري از اين گفتوگو، به برگزاري همايشهاي علمي بينالمللي در كشورهاي جهان سوم اشاره كرد و گفت: جهان سوم از برگزاري كنگرههاي بينالمللي علوم انساني تنها استفادههاي تبليغي كرده و گاهي نيز كاستيهاي خود را با آن ميپوشاند و به همين مقدار راضي است و بدان بسنده ميكند.
وي، برگزاري روز جهاني فلسفه در ايران را اتفاق فرخندهاي دانست و متذكر شد: بايد سعي كنيم از جنبه سنتي اين قبيل همايشها كاسته و به آنها با ديد بسيار جدي بنگريم. چنين كنگرههايي در كشورهاي مشابه نيز برگزار ميشود و موضوع چندان مهمي در كل جهان قلمداد نميشود، اما زماني براي ما مهم خواهد بود كه همچون جام جهاني فوتبال، تيمي متفكر از كشور ما نيز در آن شركت كند و به درجات رفيعي در ارائه نظريه و توليد علم برسد.
نويسنده كتاب «قلندر و قلعه» با اشاره به پيشينه فلسفي ايران كه مديون بزرگاني همچون ابنسينا، ملاصدرا و شيخ اشراق است، گفت: متأسفانه امروزه متفكراني كه در حد و اندازه اين بزرگان باشند، نداريم و به همين دليل هم سخن جديدي براي ارائه به جهانيان نداريم. بيشتر موضوعاتي كه مطرح ميشود، فلسفه نيست، بلكه بازگويي تاريخ و نظر ملاصدرا و شيخ اشراق است.
اين استاد دانشگاه تصريح كرد: «فلسفه» يك واقعيت بيروني است و قلمداد كردن آن مانند آداب و رسوم و موضوعي بين فرهنگي و ميانمللي، اشتباه است.
دكتر يثربي در پايان سخنان خود خاطرنشان كرد: بيان اين سخنان از سوي بنده به معناي مخالفت با برگزاري چنين كنگرههايي نيست و مسلماً به ارزش آنها واقف هستم، به همين دليل، بنده نيز در كنگره روز جهاني فلسفه شركت كرده و مقالهاي ارائه دادهام و خوشبختانه يا متأسفانه، تعريف جديدي از فلسفه را مطرح كردهام.
http://www.philosophyday.ir/news.php?id=46
آنچه اين تصميم را تعجبآور و ناموجه ميسازد اين است كه مسئولان برگزاري كنگره در طول دو سال و نيم گذشته كه از موافقت اوليۀ يونسكو با برگزاري كنگره در ايران ميگذرد با يونسكو در ارتباط بودهاند و همين امر در تاريخ 27/7/89 به امضاي توافقنامهاي ميان دو طرف در پاريس منجر شده است. در پي امضاي اين توافقنامه، خانم آلوارز معاون مدير كل يونسكو نيز در تاريخ 2/8/89 به ايران سفر كرده و ضمن مذاكره با مسئولان ايران از برنامهها و ساز و كارهاي برگزاري كنگره اطلاع حاصل كرده است.
اعلام شتابزدۀ مدير كل، تنها در فاصلۀ كمتر از دوازده روز به برپايي اين كنگره آن هم بدون ذكر دليل روشن تخلف آشكار از تعهد آن سازمان محسوب ميشود و توجيهپذير نيست.
دبيرخانۀ كنگره ضمن ابراز تأسف از اين شيوۀ تصميمگيري، بر عزم خود نسبت به برپايي مراسم روز جهاني فلسفه در ايران در تاريخهاي ياد شده تأكيد ميكند و با تأييد مجدد دعوتي كه تاكنون از استادان محترم خارجي و داخلي به عمل آورده فراهم بودن شرايط را براي برگزاري موفقيتآميز كنگره اعلام مينمايد و صريحاً اعلام ميكند كه تصميم اخير يونسكو، با اصول و اهداف اين سازمان سازگاري ندارد و جمهوري اسلامي ايران حق پيگيري اين امر را براي خود محفوظ ميداند.
http://www.irip.ir/default.aspx?lang=Fa
کارل پوپر و نظریۀ دموکراسی
نویسنده : John Mattausch
مترجم : علیرضا نصیرزاده بکرآباد – 81
منبع : دایرة المعارف دموکراسی
فیلسوف علم بریتانیا ، کارل ریموند پوپر (1902-1994) به نظریۀ دموکراسی کمک های مؤثری کرده است . کل آثارش حاکی از این عقیده است که حقیقت و آزادی ملازم هم اند و باید از خطرات استبداد ، محافظت شوند .
او متولد وین اتریش است . هنگامی که از سرزمین مادریش به خاطر تهاجم نازی ها فرار کرد ، کار دانشیاری را در کالج کنتربری نیوزلند بر عهده گرفت . به محض شنیدن تجاوز هیتلر به اتریش ، تصمیم به نوشتن کتاب « جامعه باز و دشمنان آن » کرد که تحلیلش از استبداد سیاسی و علیه آن است .
این کتاب معروف ، نقد عالمانه از دشمنان آزادی دموکراتیک ، به کار قبلی پوپر در فلسفه علم نزدیک شد . پوپر ، در اواخر جنگ جهانی دوم به انگلستان رفت وتا زمان باز نشستگی اش ( در سال 1969) در مدرسه اقتصادی لندن تدریس کرد . او در سال 1965 ملقب به سر ( یا شوالیه ) شد .
از دو جریان روشنفکری غالب یعنی پوزیتویسم منطقی و فلسفه زبان جدا شد ودر صدد تفکیک علم از شبه علم ، به وسیله دفاع از یک متدولوژی «عقل گرایی انتقادی » بر آمد.
محور اصلی متدولوژی پوپر ، رد استقراء گرایی است که به جای آن از اصل ابطال استفاده می کند. این که مسأله استقراء ، ادعای علم راکه بر روی یک پایه محکم تجربی استوار است ، زیر سؤال می برد ؛ نخستین بار توسط فیلسوف قرن هیجدهم – دیوید هیوم – مطرح شد . مسأله به آسانی قابل فهم است : ما نمی توانیم از اینکه چگونه بارها و به دفعات زیاد در گذشته ، شاهد یک حادثه یا رویداد بوده ایم ، نتیجه بگیریم که در آینده هم آن رویدادباید با همان شیوه و فرآیند اتفاق بیفتد . ازمثال خود پوپر استفاده می کنیم : علی رغم اینکه ما قوهای سفید زیادی دیده ایم ، نمی توانیم بر اساس این تجربه ادعا کنیم که همه قوها سفیدند . راه حل پوپر برای این مسأله اساسی با تمام ساده اش ، برجسته و زیرکانه است . با اینکه هیچ میزانی از مدرک و شاهد ، قطعاً نمی تواند یک ادعا را اثبات کند ، پوپر استدلال کرد که تنها یک مورد نقض از مدرک و شاهد می تواند آن ادعا را ابطال کند ( مشاهدۀ تنها یک قوی سیاه یقیناً اثبات می کند که همۀ قوها سفید نیستند ) . ابطال پذیری ، بیش از اثبات پذیری برای علم یک پایۀ محکم فراهم می آورد. پوپر ، علم را به عنوان یک سری از حدسها یا احتمالات می دید که راه ، نسبت به ابطال آنها در آینده باز است . ترقی و پیشرفت یقیناً با کشف آنچه که صحیح نیست ، به دست آمده است .علم به عنوان حدس هایی که رویشان به تکذیب و ابطال باز است ، از حوزه هایی که ادعای علمی دارند تفکیک شده است . اگر چه در نظر پوپر ، بیشتر نظریۀ سیاسی مارکسیست ، نه ضرورتاً کارخود مارکس ، نمی تواند به عنوان یک علم حقیقی لحاظ شود ؛ چرا که نمی تواند به وسیلۀ شهود تجربی یا عینی ابطال شود . نیمۀ دیگر نقد پوپر از مارکسیسم ، به وضوح با ناامیدی اش از نهضت چپ اتریش در سالها ی قبل از جنگ جهانی دوم ایجاد شد که شامل دو استدلال مهم می شود :
اولاً برای اینکه ما نمی توانیم آنچه را که شناخت علمی آیندۀ ما خواهد بود ، پیش بینی کنیم ( اگر می توانستیم ، تا به حال آن را شناخته بودیم ) ، ما نمی توانیم آیندۀ تاریخ را پیش بینی نمائیم .
و دوماً ، تاریخ به صورت مجموعه ای ازدر اتفاقات تبلور می یابد، پس در آنجا قوانین واقعی تحول تاریخی – اجتماعی وجود ندارد و هر نظریۀ سیاسی که بر اساس قوانین متغیر تاریخی است ، بنابر باید اشتباه و خطا باشد .
مخالفت پوپر با مفهوم قوانین ضروری تاریخ – مکتب فکری ای که او آن را
« فلسفۀ اصالت تاریخ » نامید – به وسیلۀ نظریاتش در باب طبیعت موجودات انسانی ، مورد حمایت قرار گرفت . او انسانها را به عنوان حل کنند گان مسائل می نگریست و تحول اجتماعی را به گونه ای می دید که از این تمایل انسانی متأثر می گردد . و لیکن ، تلاش های مداوم برای حل کردن مسائل ، موجب نتایج ناخواسته و پیش بینی نشده ای می شود که ما را با فرصت های جدید و مسائل پیش بینی نشده مواجه می سازد.
«جامعۀ باز » ، تصور پوپر از جامعه ای است که باید به شکلی سازمان یافته باشد که ازآزادی فردی محافظت کند . چنین جامعه ای باید یک دموکراسی کثرت گرا باشد که در آنجا انتقاد می تواند به طور آزادانه ، با امید به اینکه کاملاً مؤثر خواهد بود ، ادا شود .
سیاستمداران باید نسبت به نتایج ناخواستۀ سیاستها و بر نامه هایشان آگاه باشند و باید نسبت به اصلاح یا ترک آن دسته از عملکردهای سیاسی که حوادث ، انتظار وقوعشان را باطل می کند ، آماده باشند ؛ خط مشی سیاسی نبایست معطوف به حداکثر کردن خوشی و شادی باشد که به دست آوردنش مشکل است ، بلکه باید معطوف به کاستن ازرنج و سختی قابل اجتناب باشد. خط مشی سیاسی باید در مقیاس کوچک صورت بندی شود ، به روشنی مراحلی را بیان کند که مقدمات قابل ابطال آن بتواند مورد آزمون واقع شوند .
در مقابل ، بهترین نمونه برای « جامعۀ بسته » حکومت استالین است که در آنجا مأموران دولتی در این شناخت راسخ اند که وضعیت سیاسی شان اساساً درست و مطمئن است که آنها می توانند قوانین تحول اجتماعی را تشخیص دهند ، آنها به هیچ انتقادی از سیاست ها یشان تن در نمی دهند ؛ چرا که برخطا بودن حکومتشان هرگز نمی تواند اثبات شود ، آنها اظهار می کنند که انتقاد بعضاً می تواند مخرب باشد ، ولی بعضاً برای تنبیه وآگاهی لازم است .
به نظر پوپر ، دموکراسی برتر است نه به این علت که اکثریت قادرند حکومت کنند ، بلکه بدین سبب که در یک دموکراسی این امکان هست که از دست حاکمان فاقد صلاحیت و بد خلاص شویم . این حکم به پوپر کمک کرد تا پارادوکس یا تناقض حاکمیت را رفع کند ، پارادوکس مزبور در فرض جامعۀ دموکراتیکی که در آنجا اکثریت ، حکومت یک دیکتاتور را انتخاب می کنند ، مطرح شد . به نظر پوپر ، اگر حاکمیت آزادی از هر ناحیه ای مورد تهدید واقع شود ، شهروند حق دارد و مؤظف است مقاومت کند و نهادهای دموکراتیکی را که به عنوان یک سد در برابر استبدادند ، مورد محافظت قرار دهد .
هم چنین اگر آزادی افراد ،به وسیلۀ نظام اقتصادی تهدید شود ،حکومت باید مداخله کند . پوپر تأکید کرد که لازم است آزادی و هم چنین آمادگی و توانایی افراد برای اظهار انتقادهای مؤثر مورد محافظت و حمایت قرار گیرد .
قدرت نوشته های پوپر در زمینۀ نظریۀ دموکراسی ، از پایۀ فلسفی واحدشان و از روشنی ، سازگاری منطقی و از ظرافت و زیبائی ایده هایش ناشی می شود .
اهميت شناخت دموكراسي
علیرضا نصیرزاده بکرآباد - 83
دموكراسي از جمله موضوعاتي است كه امروزه چه در حوزه هاي فكري و نظري ، و چه در حوزه هاي سياسي و اجتماعي ، بسيار مورد بحث و مناقشه است . اهميت آن ، امروزه آن قدر زياد است كه مي بينيم عده اي براي ايجاد آن يا براي دفاع از آن ، به كشورهاي ديگرحمله مي كنند . يا اينكه مي بينيم نام دموكراسي آن قدر محبوبيت دارد كه همۀ گروهها و احزاب ، بلاخره ، در كنار نام خود ، نام دموكراسي را هم مي آورند . براي نمونه ، ليبرال دموكراسي ، سوسيال دموكراسي، دموكراسي ديني (يا مردم سالاري ديني ) و يا دموكراسي مسيحي و غيره ، از اين قرارند . بنابراين، اگر خوب توجه كنيم ؛ شناخت چنين امر مهمي ، بايد از اهميت و اولويت خاصي برخوردار باشد . علي الخصوص ، وقتي كه مي بينيم در كشورمان ، تلاش براي رسيدن به يك جامعه يا حكومت دموكراتيك ، از سابقۀ يك صد ساله برخوردار است . چرا كه انقلاب مشروطه را مي توان نخستين گام بسيار مهم براي تحقق يك حكومت قانون يا يك چارچوب حقوقي ، قانوني و نهادي دانست كه مي خواست جلوي حكـومت خودسرانۀ فردي يا گروهي را بگيرد. البته ، با اينكه اين حركت چندان موفق نشد ، اما هم چنان تلاش براي رسيدن به يك جامعه يا حكومت دموكراتيك ، به صورت جدي تر از قبل ، مطرح است .
علي الخصوص كه مي بينيم امروزه ، علاوه بر شرايط داخلي تحقق دموكراسي دريك كشور، عوامل و شرايط منطقه اي و بين المللي هم با كمك تكنولوژي هاي ارتباطي و با استفاده از قدرت و نفوذ اتحاديه ها و سازمانهاي بين المللي ،فعال تر شده اند .
در اين ميان ، به نظر مي رسد كه همواره توضيح و تبيين تئوريك و نظري دموكراسي ، قبل از تحقق و اجراي آن ، يا حتي در حين گذار به دموكراسي ، از ضروريات امر مي باشد . چنان كه، يــكي از مترجـمان خوب در حوزۀ فلسفۀ سياسي ، گفته : گمان نمي كنم كسي ترديدي در اين داشته باشد كه ما در مسير گذار به دمــوكراسي هستيم و هر چه ماهيت دموكراسي بر ما آشكارتر شود گـذار ما از اين مسيـر صعب العبــور بـا چشمان بـازتر ، انـتخابهاي بهتر ، و سهــولت بيشتر همراه خواهد بود (ريچارد رورتي ، اولويت دموكراسي بر فلسفه، ترجمۀ خشايارديهيمي ).
از ايــن رو ، بــه نظر مي رسد كه قبل از دموكراسي خواهي ، لازم است ابــتدا مباني و اصول دمـوكراسي ، علي الخصوص شرايط عيني و ذهني شكل گيري آن در غرب ،از طرف روشنفکران و تئوریسین های جریانها و جنبش های دموکراتیک به خوبي فهميده و سنجيده شود . در همين راستا ، من هم به عنوان یک پژوهشگر در حوزۀ دموکراسی ،سعي خواهم کرد ازطریق مقالات، یادداشت ها،ترجمه هاو نقدها ؛ به اين موضوع مهم بپردازم.
دموکراسی در اندیشه سیاسی کارل پوپر
علیرضا نصیرزاده بکرآباد
پوپر ، زندگی را یک جریان حل مسأله می داند ؛ از حل مسأله ای به مسأله دیگر می رسیم و مسایل در زندگی هیچ وقت تمام نمی شود . بر همین اساس ، در حوزه کیهان شناسی یا هستی شناسی ، به یک جهان باز، در حوزه معرفت شناسی به یک « شکاکیت پویا » ، در سطح جامعه یا اجتماع ، به یک « جامعه باز » ، و در حوزه تاریخ به یک « آینده باز » قایل است . حتی روش شناسی مورد نظر پوپر ، چه در سطح نظری یعنی علم و فلسفه ، و چه درسطح عملی یعنی اجتماع و سیاست ، متناسب با تغییر و تحول و سیلان است .
درسطح نظری ، روش آزمون و خطا و مراحل چهارگانه روش علمی ( 1- مسأله 2- ارایه نظریه یا راه حل 3- حذف خطاهای راه حل 4- مسأله جدید ) ، ودر سطح عملی ، مهندسی جزء به جزء یا روش اصلاحی متناسب با جهان و جامعه همیشه در حال تغییر وتحول هستند . براین اساس ، پوپر برای مدیریت یک جامعه همیشه در حال تغییر و تحول یا همان جامعه باز ، حکومت دموکراتیک را ارایه می دهد . به نظر او ،
دموکراسی مجموعه ای از نهادهای حقوقی و قانونی است که به شهروندان اجازه می دهد در صورت لزوم ، حاکمان را با روش های مسالمت آمیز هم چون انتخابات و بدون خشونت و خونریزی عوض کنند.
به نظر پوپر ، دموکراسی یک شیوه عقلانی و علمی برای اداره جامعه است . ایشان ، دموکراسی را فقط یک اسم و واژه می داند که برای اختصار گویی برای راه حل مسأله اصلی فلسفه سیاسی انتخاب شده است . به نظر او ، مسأله اصلی فلسفه سیاسی این است که چگونه می توانیم از دیکتاتوری جلوگیری کنیم ؟ بنابراین دموکراسی را مجموعه ای از نهادها ی حقوقی و قانونی یا ، به عبارت دیگر ،ابزار و وسیله ای برای جلوگیری از دیکتاتوری می داند .
دموکرسی مورد نظر پوپر ، اصلاًًًَ حکومت مستقیم مردم نیست ، بلکه یک حکومت انتخابی و نمایندگی است . حتی ، به نظر او ، دموکراسی هیچ وقت حکومت مردم نبوده و نیست ، بلکه داوری یا قضاوت عامه است . ایشان ، بهترین شکل دموکراسی را نظام دو حزبی می داند که در آن تشکیل یک دولت اکثریت وتعویض آن راحت تر است ، ودر مقابل ، در نظام های کرسی به نسبت آراء ، تعدد احزاب باعث می شود که تشکیل دولت سخت تر شود و نهایت یک دولت اءتلافی و یا یک دولت اقلیت بر سر کار می آید که پاسخ گو نخواهد بود و تعویض آن مشکل خواهد بود.
حکومت دموکراتیک پوپر ، در حوزه سیاسی یک حکومت حمایتگر وبا برخی نقش های پدرسالارانه ، و هم چنین در حوزه های اقتصادی و فرهنگی نیز دارای نقش های مداخله گرایانه است . به نظر پوپر ، حکومت دموکراتیک ، پیش شرط نهادی آزادی سیاسی ، و آزادی سیاسی هم پیش شرط آزادی اندیشه و انتقاد ، و اینها هم زمینه رشد جامعه ، علم وفلسفه وعقل می باشد.
به نظر پوپر ، حکومت دموکراتیک آن قدر اهمیت و اولویت دارد که بخاطر ایجاد آن می توان به طور استثنایی از روش های انقلابی و رادیکال نیز استفاده کرد . به نظر ایشان ، دموکراسی از نظریه های فلسفی همواره صادق و بنیادین به شمار می رود که می توان با استفاده ازاستدلال های نادرست فلسفی از آن دفاع کرد . بر این اساس ، برای حفظ دموکراسی ها توصیه می کند که می توان در برابر دشمنان قسم خورده آن ازروش های حذفی و خشونت بار استفاده کرد .