پوپر علیه افلاطون، ارسطو، هگل و مارکس/
نقدی بر کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»
خبرگزاری مهر ـ گروه دین و اندیشه: ایرادی که به پوپر وارد می دانم این است که وی هیچ گناهی را متوجه سقراط نمی داند و تمامی گناه را بر دوش افلاطون می گذارد و هم چنان سقراط در اندیشه پوپر در شمایلی از «پرومته» باقی می ماند.
برخی بر این ادعا هستند که کارل ریموند پوپر با بحث فلسفه علم و ابطال پذیری نظریه در ایران مطرح شده است. بحث فلسفه علم و ابطال پذیری نظریه آن چنان که این افراد ادعا دارند هیچ گاه در ایران به صورت جدی مطرح نبوده و تاکنون هم مطرح نیست. پوپر از زمانی در ایران به صورت فراگیر در میان جامعه روشنفکری مطرح شد که کتاب جامعه باز و دشمنان آن از وی در ایران ترجمه و انتشار یافت. نزدیک به دو دهه پیش از کتاب جامعه باز و دشمنان آن کتابهای دیگری از پوپر همانند «فقر تاریخی گری» در ایران منتشر شده بود، اما هیچ یک از این آثار توانایی و قابلیت جامعه باز و دشمنان آنرا نداشتند تا این فیلسوف اتریشی را در ایران مطرح و فراگیر سازند.
اما کتاب جامعه باز و دشمنان آن، در حوزه نقد فلسفی آثار اندکی در طول تاریخ فلسفه یافت می شوند که قابلیت ماندگاری داشته باشند. از این مجموعه محدود که دارای این توانایی هست تا برای همه دورانها نقدی منطقی ارائه کند کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» از فیلسوف اتریشی کارل پوپر است. پوپر در این کتاب چند فیلسوف بسیار بزرگ طول تاریخ را به نقد می گذارد و نه احساسی بلکه منطقی ثابت می کند که این چند فیلسوف دیکتاتوری و توتالیتاریسم را در نهاد تاریخ بشر تئوریزه و نهادینه می سازند. مهمترین این فلاسفه هراکلیتوس و افلاطون و ارسطو و هگل و کارل مارکس هستند .
پوپر در مجموعه بزرگ دشمنانی که برای جامعه باز برمی شمرد یک دشمن را که شاید بزرگتر از بقیه باشد معرفی نمی کند. آن شخص سقراط است که تمامی اهالی فلسفه در طول تاریخ از افلاطون و «آنتیس تن»1 که نخستین شاگردان وی بوده اند تا اکنون همگی احساس سمپاتیک و فرزندخواندگی نسبت به او دارند. بر همین اساس در طول تاریخ نسبت به سقراط نقدی رُک و صریح به انجام نرسیده و اگر جایی هم رویکردی نقادانه نسبت به ایشان شده باشد بیشتر در قالب جمله هایی کوتاه و شعارگونه و نه براساس استدلال و منطق است.
کارل پوپر نیز از این قضیه مستثنی نیست و در کتاب جامعه باز و دشمنان آن، با اینکه نقدی منطقی و صریح بر تمامی آن افرادی که دشمنان جامعه باز می خواندشان وارد می آورد اما نسبت به سقراط آن حس فرزند خواندگی اش غالب می شود و تمامی گناه را بر دوش افلاطون می گذارد و سقراط را عاری از خطا و مسیح وار بر دست راست خدا می نشاند، اما به واقع چنین نیست و سقراط آن چنان نبود. ما باید از نقد شخصها و شخصیتها نهراسیم و باید با پتک پولادین بتها را بکوبیم تا اگر به واقع تمثال زرین خدایان در وجودی نهفته باشد بر ما رخ بنمایاند.
پوپر در کتاب جامعه باز، افلاطون را هر چند بزرگترین شاگرد سقراط معرفی می کند اما او را بزرگترین خائن به سقراط هم می نامد. این پرسش مطرح می شود که چرا افلاطون در کتاب جامعه باز پوپر به عنوان یک خائن به سقراط معرفی می شود ؟ پاسخ چنین است که در اندیشه کارل پوپر سقراط یکی از بزرگترین مدافعان جامعه باز و حامیان دموکراسی است و چون افلاطون که شاگرد سقراط است به دشمنی با جامعه باز بر می خیزد و کتابهای «جمهور» و «قوانین» را برای این منظور می نگارد یک خائن به سقراط است. در اینجا کارل پوپر اگر بداند و این چنین از سقراط جانبداری کند پس دروغ می گوید و اگر نداند و این جانبداری ها را از سقراط ابراز می دارد دچار تعصب شده است. در هر دو حال در اندیشه و کتاب پوپر سقراط است که پاک و مقدس در قامت منجی بشریت با بالهایی زرین به جانب «المپ» خدایان پر می گشاید.
براساس استدلال و علتهایی است که می پندارم پوپر هر چند جان کلام را نسبت به دیگران که دشمنان جامعه باز می خواندشان ادا می کند اما نسبت به سقراط این چنین نیست. نخست اینکه باید به جد مد نظر داشته باشیم فلسفه ای که بنام افلاطون شناخته شده است «فلسفه سقراط افلاطونی» نیز خوانده می شود، چون هیچ گونه سند و معیار مطمئنی در اختیار نیست تا براساس آن اسناد و معیارها به تفکیک اندیشه و فلسفه افلاطون از اندیشه سقراط پرداخت. آن چنان سقراط و افلاطون به هم تنیده و در هم ادغام هستند که هیچ گونه خط و مرز مشخصی نمی توان میان اندیشه های آنها قرار داد. دوم اینکه اگر سقراط خواستار و مدافع جامعه باز بود و افلاطون از این باور و خواسته سقراط انحراف و خیانت کرده بود باید ارسطو به این موضوع می پرداخت. چون که ارسطو هم منتقد فلسفه و آرای افلاطون است و هم اینکه ارسطو از لحاظ زمانی بسیار به سقراط نزدیک است و فقط با سقراط به اندازه یک نسل فاصله دارد، اما همین طور که اشاره شد براساس حس سمپاتیکی که اهالی فلسفه نسبت به سقراط دارند و به خصوص نوع مرگ تراژیک وی بر احساس سمپاتیک اهالی فلسفه دامن می زند و باعث می شود تا اهالی فلسفه چشم بر برخی و یا بسیاری از واقعیتهای شخصیت و اندیشه سقراط ببندند.
روش عقلانی این است تا فلسفه افلاطون را فلسفه سقراط افلاطونی بدانیم و بخوانیم. پس بر همین اساس سقراط جانبدار «حکومت اشرافی» 2 و جانبدار زمامداری یک نفره که افلاطون این نوع زمامداری را حکومت «شاه فیلسوف»3 می خواند و جانبدار سوسیالیسم و جانبدار جامعه بسته و مخالف با جامعه باز و دموکراسی است.
