مقاله نوشتن خوب است، ولي وسيله است نه هدف
البته بعيد است كه سيستم فعلي آموزشي ما بتواند چنين تاثيري داشته باشد.
نه، متاسفانه سيستم آموزش فعليمان خيلي طوطيوار است.
لابهلاي صحبتهايتان به بحث مقاله و نوشتن مقاله اشاره كرديد. اساسا اين حجم زياد نوشتن مقاله كه اينقدر باب شده،آيا نقطه قوتي براي كشور است؟
اين نوع نوشتن مقاله كه اين روزها باب شده، آفت و سم است. البته اگر كسي بگويد مقاله نوشتن بد است، آدم سالمي نيست. مقاله نوشتن خوب است، ولي وسيله است نه هدف. مقاله را بايد بنويسند تا افكار خود را در معرض نقد قرار دهند، تا مثلا ديگران بيايند بگويند اين بخشش ايده خوبي است، يا فلان اشکال را دارد. اما مقاله نبايد هدف باشد، درحاليكه الان مقاله مينويسند تا صاحبنام شوند يا استاد شوند. اينجور مقاله نوشتن نوعي بلاست. من بارها به اين موضوع در شوراي عالي انقلاب فرهنگي اشاره كردهام، ولي آنقدر كه بايد، توجه نميشود. مقالهنويسي بايد يا در توليد علم و نوآوري اثر داشته باشد، يعني بگويند اين فرمول يا ايده يا قانون مال يك ايراني است و مرزهاي دانش را جلو ميبرد، يا بايد در رفع نيازهاي جامعه موثر باشد. ما الان همه چيز را وارد ميكنيم و توليد علممان واقعا درصد كمي است. بيايند با آمار دقيق، نه آمار ساختگي، بگويند كه اين مقالات چقدر از نيازهاي ما را رفع كرده است. در شوراي عالي انقلاب فرهنگي سوالي را در اين زمينه مطرح كردم، ولي متاسفانه جوابي نشنيدم. سوال بنده اين بود كه از سال 2005 تا 2012 تعداد مقالات پنج برابر شده، اما آيا ميزان صادراتمان پنج برابر شده، يا وارداتمان يكپنجم تغيير كرده است؟ علم بايد دو بعد داشته باشد؛ يا در فهم واقعي جهان هستي و دانش بشري نقش داشته باشد، يا رفع نيازهاي محيط را بكند. ولي الان هيچكدام نيست. تا اين مسئله را علاج نكنند، توسعه پيدا نخواهيم كرد، ولي متاسفانه يكجور غفلت عمومي در اين زمينه حاکم است.
بحث پررنگ ديگر در جامعه علمي، موضوع مهاجرت دانشجوهاست. به نظرتان دليل اين مهاجرت چيست؟
دليل مهاجرت دانشجوها دو نكته است. يكي اينكه الان غرب براي نسل ما بت شده است و هويتمان ضعيف شده. ما به خودمان اتكا نداريم. دانشمند خارجي را خيلي بزرگ ميدارند، اما براي دانشمند همسطحش در ايران همان شأن را قائل نيستند. چند وقت پيش همايشي در يکي از دانشگاههاي معروف کشور برگزار شد، که در آن دو سه نفر استاد از خارج بهعلاوه بعضي اساتيد زبده ايراني حضور داشتند. ولي فقط اسامي خارجيها تيتر شده بود. نکته مهم دوم اين است که جاذبه در داخل کم است. سرنخ اينها هم فرهنگ حاكم بر محيط است. فرهنگي بايد در كشور حاكم شود كه در چين هست و در سالهاي اخير در هند هم به وجود آمده است، ولي در مملكت ما نيست. ما اين باور را نداريم كه ميتوانيم هر كاري بكنيم. يك دانشجوي ژاپني كه در اواخر قرن نوزدهم به اروپا رفته بود، براي استادش نوشت كه ما از اين اروپاييهاي مطنطن چيزي كم نداريم. پس خودباوري مهم است. متاسفانه در داخل جاذبه كافي نيست؛ از دانشگاه بگيريد تا وزارت علوم. خيلي وقتها رفتارها سرد و غيرمهربانانه است. از طرف ديگر در خارج بورس خوبي به دانشجويان برجسته ما ميدهند. ما اين همه گفتيم كه به دانشجوي دكتري 800 هزار تا يك ميليون تومان در ماه بدهيد تا دانشجو مجبور نشود اين طرف و آن طرف تدريس كند، ولي قبول نكردند. درحاليكه همين امسال به دانشجويان پذيرفتهشده ايراني در خارج از1200 تا 2400 دلار در ماه دادند. پس دانشجو ميرود تا بيدردسر درس بخواند. اولياي ذيربط اصلا متوجه نيستند كه بايد اين مسائل را حل كنند. آمار ميدهند كه درصد كمي از دانشجوها به خارج ميروند، اما نميگويند يا متوجه نيستند كه اين زبدهها هستند که دارند ميروند. شايد از 100نفر، 20 نفرشان بروند، ولي اين 20 نفر بهترين دانشجويان هستند كه ميروند. پس اصلا مسئله تعداد نيست. من اين موضوع را در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح كردم، گفتند ميروند علم را ياد ميگيرند و برميگردند. خب، آمار دقيق بدهند كه در پنج سال اخير چند نفر برگشتهاند. آمارها خيلي وقتها ساختگي است. خود من امسال 200 نامه توصيه براي دانشجويان نوشتم. البته من دائم توصيه ميكنم كه بعد از تحصيل برگرديد، اينجا كشور شماست. ولي خيليها برنميگردند و بعضيها حتي پشت سرشان را هم نگاه نميكنند. چون فرهنگي كه بايد به كشورشان احساس تعلق كنند، احساس كنند در اين مملكت بزرگ شدهاند و به آن دين دارند، در آنها وجود ندارد. قبلا فقط بعضي از زبدهها ميرفتند، ولي الان تقريبا همه ميروند و چند سال ديگر دست ما خالي است. اين مسئله اصلا شوخيبردار نيست و قابل جبران نيز نيست. متاسفانه هيئت علمي هم تا حدي منفعل شدهاند، درحاليكه بايد فشار بياورند تا دولت شرايط را تغيير دهد.
خود دانشجوها هم كمي منفعل نيستند؟
چرا دانشجو منفعل ميشود؟ چون فرهگ را درست نكردهاند.
از دبستان روي پرورش بچهها كار نميشود و اينها با فرهنگ ملي بيگانه هستند. رسالههاي دكتنرا يا فوق ليسانس را بخوانيد، پر از غلط است. دانشجوي دكترا نميتواند يك غزل از حافظ بخواند. اما خارج را ببينيد، برنده جايزه نوبل شعر از گوته و شكسپير ميخواند. اين دانشجويان با فرهنگ ملي- ديني ما بيگانهاند. من ديدهام که آن افرادي كه با فرهنگ ايراني بزرگ شدهاند، حتي اگر در خارج استاد شوند، فكرشان اينجاست. مثلا هر سال ميآيند تا به هر حال تاثيري براي كشورشان داشته باشند. يادم هست چند وقت پيش يك استاد ايراني در آلمان جايزهاي برد. او بلافاصله آمد اين جايزه را در ايران كاشت تا منشأ يك جايزه علمي در حوزه تخصصي خودش بشود. اين نشانه علاقه فرهنگي است. بچههاي امروزي درس رسمي ميخوانند و معلمان هم كه تامين نيستند و مجبورند بعد از مدرسه راننده تاكسي باشند يا كار دوم بگيرند تا خرجشان تامين شود. دولت بايد به آموزش و پرورش اهميت بدهد و تامينشان بكند و بعد از آنها كار بخواهد. اين كثرتگرايي و اينكه همه دكترا داشته باشند، مزخرف است و فقط سطح علم را پايين ميآورد. الان هر كسي دنبال گرفتن مدرك دكتري است، درحاليكه دكتري بايد براي سطح بالاتر از متوسط باشد. واقعا هم سالهاي اول دوره دکتري همينطور بود. در دهه 60 كه ما دكتراي فيزيك را راه انداختيم، بهترينها ميآمدند. فرهنگ هرچه جلو رفته، ضعيفتر شده، حس مليت تضعيف شده و رفتارها بدتر شده است. حتي اگر دين را كه به نظرم خيلي مهم است كنار بگذاريم، فرهنگ است كه يك كشور بيدين را نجات ميدهد. ولي از نظر مسئولين ما فقط تكنولوژي است كه اهميت دارد؛ آن هم تكنولوژي وارداتي. علوم پايه و علوم انساني برايشان مهم نيست و فقط به دليل نيازي كه در كشور وجود دارد، به مهندسي و پزشكي اهميت ميدهند. هر چند غافلاند كه دانشجوي پزشكي يا مهندسي هم بايد علوم انساني بداند، چون ميخواهد در محيط و با انسانها كار كند. به نظرم ما در دانشگاهها يك خانهتكاني حسابي لازم داريم.
به نظرتان مهمترين تفاوت دانشجوي ايراني و خارجي در چيست؟ آيا بحث بر سر بالا بودن بهره هوشي آمريكاييها و اروپاييهاست؟
اصلا آنها در زمينه بهره هوشي هيچ امتيازي بر دانشجوي ايراني ندارند. مثلا زماني كه من در آمريكا درس ميخواندم، نمره ما از بهترين آنها كمتر نبود. فقط آنجا دانشجو ميداند كه بايد كار كند و با استاد ميسازد. آمريكا كه بودم، در نيم سال اول درسي را گرفتم كه مربوط به دوره كارشناسي ارشد بود. استادمان خوب درس نميداد و ما قرار گذاشتيم خودمان كتاب را بخوانيم. يعني حتي يك كلمه هم اعتراض نكرديم و من هيچوقت يادم نميرود كه در آن درس بالاترين نمره را آوردم، چون خودم همه مسائل كتاب را حل كرده بودم. يا مثلا در درس ديگري دستيار دو استاد بودم. يك كلاس هشت نفر دانشجو داشت و كلاس ديگر 120 نفر، ولي كسي اعتراضي نميكرد، چون هركدامشان اسلوب استاد خاصي را پذيرفته بودند. ما در ايران بايد شرايط را طوري كنيم كه دانشجو روي خودش تكيه كند. اينجا استاد خوب باشد، دانشجو موفق است و استاد خوب نباشد، دانشجو لنگ ميماند.
موضوع اختلاف امكانات مطرح نيست؟
نه لزوما. ما الان امكانات خوبي داريم، ولي درست بهرهبرداري نميكنيم. زمان دانشجويي ما مجله در ايران كم بود، ولي الان همه مجلات معروف دنيا به ايران ميآيند. دانشجوي دكترا ميتواند 6 تا 9 ماه به خارج برود و... . به نظرم امكاناتمان خوب است، ولي محيطمان خلاق نيست. چسبيدهايم به همين فرمولهاي ظاهري مقاله و...
دانشگاه نبايد بگويد كه دانشجوي نخبه بايد سر چهار سال درسش را تمام كند، وگرنه بابت هر ترم بايد فلان مقدار بپردازد. آنها وقتي ميبينند كه دانشجو كار مهمي ميكند، به او وقت ميدهند. من در بركلي كه بودم، يك بار هم نشد كه بپرسند من کي تمام ميکنم. درست است كه امكانات ما كم است و اگر كسي تنبلي ميكند، بايد او را كنار بگذارند، ولي اگر دليلش موجه است و دانشجو دارد كار مهمي ميكند، نگويند براي هر ترم بيشتر كه در دانشگاه ميماني، يك ميليون تومان بده. متاسفانه اين فرمولهاي غلط در دانشگاههاي ما رسوخ كرده و به يك جراحي اساسي نياز داريم.
به نظرتان نهادهايي همچون بنياد ملي نخبگان در اصلاح اين مشكلات موفق عمل كرده؟
بد نبوده، ولي اخيرا رفتهاند سراغ مقاله كه اين انحطاطآور است. من چند وقت پيش يك دانشجوي پسا دکترا گرفتم که طبق قرارِ بنياد ملي نخبگان با برندگان جايزه علامه طباطبايي ميبايست بنياد هزينههاي اين دانشجو را تامين کند، اما هنوز چهار ماه نشده ميگويند مقالهاش چيست؟! چهار ماهه كه نميشود مقاله نوشت. اينها را در يك نامه براي دكتر ستاري نوشتم كه درست است كه قرار است پول بدهند، ولي يعني چي كه بعد از چهار ماه ميگويند مقالهات چه شد؟ فكري كه آن بالا هست، بايد تغيير پيدا كند و قوانين اصلاح شود. متاسفانه روي مقاله متمركز شدهاند و درخصوص جوايز و كمكهاي مالي و... تمركز بر مقاله است. يك وقت شما داريد راديو ميسازيد و همه چيز از اول معين است، اما وقتي داريد در وادي علم كار ميكنيد و دنبال ناپيدا ميگرديد، نميشود بعد از چهار ماه گفت كه پس محصولت كجاست.
برگرديم سر حيطه تخصصي شما. اساسا فلسفه علم چيست و چه كاركردي دارد؟
شأن علم در كشور ما معلوم نيست و افراط و تفريط زياد است. عدهاي علم را بيخود ميدانند و يك عده هم فقط به علم ديني توجه دارند. از طرف ديگر عدهاي هم فكر ميكنند كه علم حلال همه مشكلات است. حرف ما در فلسفه علم اين است كه علم مرزهايي دارد و فقط به بعضي از سوالات پاسخ ميدهد. اگر ما اين مرزها را بشناسيم، مشكل اساسي ما حل ميشود. آن وقت فقط روي مهندسي و پزشكي متمركز نميشوند و ميفهمند كه علوم پايه و علوم انساني و مهندسي و پزشكي و... بايد در همه آميخته شوند. شأن فلسفه اين است كه حدود و ثغور علم را معين ميكند و اين در كشور ما مشخص نيست.
چطور شد كه از فيزيك به فلسفه علم رسيديد؟
علتش اين است كه از دوران دانشآموزي مطالعه فلسفه اسلامي را شروع كردم و ادامه دادم و همزمان در دانشگاه فيزيك خواندم. در دانشگاه متوجه شدم بعضي از دانشمندان برجسته غربي كه حرف اصلي را زدند، آنهايي هستند كه متوجه نكات فلسفي علوم بودند، يعني متوجه بودند كه علوم خالي از فلسفه نيستند. وقتي شما آزمايش ميكنيد و ميخواهيد نتايجش را تعميم بدهيد و ببينيد که آيا اعتبار دارد يا نه، بايد از فلسفه استفاده كنيد. از طرف ديگر من وارد بخشي از فيزيك شده بودم كه بسيار فلسفي بود و دعواي فيزيكدانهاي اصلي به مسائل فلسفي بازميگشت. مثلا دعواي انيشتين و هايزنبرگ يك دعواي فلسفي بود. بنابراين گفتيم اين مسائل را كه در ايران مطرح نيست، طرح كنيم تا دانشجويان بدانند كه صرف خواندن فيزيك كافي نيست و بايد چيزهاي ديگر را هم كه غرب متوجهش شده، ياد بگيرند. امتياز اصلي غربيها اين است كه مرتب خودشان را نقد ميكنند. آنها متوجه شدند كه بايد اين مسائل را در نظر بگيرند و فلسفه را در دانشگاه امآيتي يا دانشگاه تكنولوژي كاليفرنيا وارد کردند. ولي ما وقتي ميخواهيم فلسفه را وارد كنيم، مشكل داريم، چون محيط اهميتش را درك نميكند. اگر صرفا غرب هم محل تقليد اينها بود، وضع ما بهتر از چيزي بود كه الان هست. اينجا متاسفانه ظاهر را ميگيرند و چيزي را كه دلشان نخواهد، نميگيرند، چون بعضيهايشان زماني فارغالتحصيل شدهاند كه اين چيزها در غرب مطرح نبود. ولي الان در غرب همه اين بحثها مطرح است و فيزيك بهتنهايي نيست، بلكه فيزيك در كنار فلسفه و زيستشناسي و... مطرح ميشود.
بزرگترين آرزوي علميتان چيست؟
اينكه فرهنگ محيط عوض شود و دانشگاه از اين وضعيت دربيايد. اينكه تنگنظري نكنند و همه رشتهها را با پيمانه مهندسي نسنجند. اين بزرگترين دغدغهام است. متاسفانه همه جا بحث توجه به غير و مقاله است. حتما بايد مقاله در مجله خارجي منتشر شود. ما اصلا براي خودمان شأني قائل نيستيم و خيلي كم خودمان را باور كردهايم.
علیرضا نصیرزاده بکرآباد