ناسیونالیسم مدرن و پست مدرن
ناسیونالیسم مدرن و پست مدرن
عليرضا نصيرزاده بكرآباد
ناسیونالسیم سوا ازتعاریف و مفاهیم مختلف به دو صورت ایدئولوژی دولتی( قوم حاکم) و ایدئولوژی رهایی بخش توده ای (ملل واقوام محکوم)قابل مشاهده است.
ناسیونالسیم دولتی هم چون ناسیونالیسم رضاخان،ایدئولوژی یک دولت مطلقۀ مدرن برای ایجاد یک جامعۀمتحدالشکل مدرن و توسعه یافته است. ناسیونالیسم دولتی قوم حاکم(یا همان ناسیونالیسم تک ملیتی یا تک قومیتی درجوامع کثیرالمله) ریشه درفلسفه های عصر مدرنیته دارد. اما ناسیونالیسم به مثابۀ ایدئولوژی رهایی بخش توده ای،موقعی که مدرنیته غرب( با جنگ جهانی اول و دوم، باهولوکاست،با آشویتس - کوره های آدم سوزی هیتلر- باگولاک- اردوگاه های کاراجباری استالین و بریا- وبا بمباران اتمی هیروشیما وناکازاکی) دچاربحران مشروعیت می شود؛ درقالب جنبش های ملی استقلال طلبانه علیه استعمار خارجی رشد و نمو می یابد. هم چنین با شروع بحران در مدرنیته غرب ،اندیشۀ غرب ، سنت فکری خودش را در قالب اندیشه های پست مدرنیسم توسط دریدا،لاکان ،لیوتار، میشل فوکو و غیره ... شروع به نقد می کند. از ویژگی های بارز فلسفه های پست مدرن ،نقد مطلق گرایی مدرنیته در برابر نسبی گرایی ،و نقد وحدت گرایی (یامونیسم)مدرنیته در برابر کثرت گرایی (پلورالیسم) است. مطلق گرایان،شناخت و معرفت خودشان را عین حقیقت می دانند ودرصحنۀعمل هم سعی می کنند آن را به دیگران تحمیل کنند.اما نسبی گرایان،شناخت خودشان را عین حقیقت نمی دانند ،چون که هرکس از زاویه ای یا چشم اندازی خاص ،صاحب شناخت می شود. ازاین رو، به اعتقادآنهاما باشناختها،چشم اندازها،دیدگاهها وگفتمان های مختلف روبرو هستیم.ودرصحنۀ عمل هم سعی کنیم با تساهل وتسامح،مدارا،وبا گفتگو به توافق وسازگاری عملی برسیم.
باید خاطر نشان کنم که باعمیق تر شدن بحران در فکر وعمل مدرنیتۀغرب ، اندیشه های پست مدرنیته به عنوان مبانی تئوریک و فلسفی هویت های به حاشیه رانده شده ای هم چون هویت جنسی زنان ، اقوام و مذاهب تحت سلطه و غیره عمل می کند. هم زمان با رشد اندیشه های پست مدرنیته (هم چون نسبی گرایی، تکثرگرایی، تمرکززدایی ، ساختارشکنی ، حاشیه علیه متن وغیره ....)،رشد تکنولوژی های ارتباطی (هم چون رادیو، تلویزیون، تلفن،موبایل، ماهواره ،اینترنت و...) ،رشد و توسعۀ امواج دموکراسی ،حقوق بشر و جهانی شدن ، فروپاشی شوروی و یوگوسلاوی به رشد ونمو نوع جدیدی از ناسیونالیسم به مثابۀ ایدئولوژی رهایی بخش توده ای ،کمک کرده است . این ناسیونالیسم ، ناسیونالیسم اقوام به حاشیه رانده شده توسط ناسیونالیسم دولتی(قوم حاکم) است. این ناسیونالیسم تکثرگرا و تمرکززدای پست مدرن ، در مقابل ایدئولوژی ناسیونالیسم دولت مطلقۀ مدرن قرار دارد که کاملاً وحدت گرا و تمرکزگرا است . این ناسیونالیسم اقوام محکوم و بدون دولت ، در برابر استعمار داخلی ناسیونالیسم دولتی قوم حاکم مطرح شده است . و تبعیض های فرهنگی ، اقتصادی ، مذهبی ، و سیاسی قوم حاکم را در قالب گفتمان های جهانی حقوق بشر و دموکراسی به زیر سؤال می برد .
ناسیونالیسم پست مدرن ، خواهان حفظ تمایزات یا اختلافات قومی ، مذهبی ، جنسی ، فکری و غیره است که اینها هم مستلزم یک حکومت دموکراتیک تکثرگراست. اما ناسیونالیسم دولتی وحدت گرا و تمرکزگرا ، برای ساختن یک ملت شسته و روفته با زبان وهویت یک دست ،باید کاملاً تمرکزگرا و دیکتاتور باشد . اما امروزه این دولت مطلقۀ مدرن ، از هر طرف ، از بالا و پایین در حال ذوب شدن یا در حال خرد شدن است . مبانی فکری وایدئولوژیکش توسط اندیشه های پست مدرنیسم ساختار شکنی و مشروعیت زدایی می شود . از لحاظ سیاسی و روش حکومتی ،در برابر امواج جهانی دموکراسی ،مشروعیت اش را از دست می دهد. از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، در برابر دنیای متکثر و پیچیدۀ ماهواره و اینترنت سردرگم شده است . از لحاظ اقتصادی ، در برابر اقتصاد در حال جهانی شدن ، سازمان تجارت جهانی و صندوق بین المللی پول و غیره درحال کرنش است . بنا براین در این حال و هوای جهانی و فکری ، هویت های قومی ، مذهبی و جنسی به حاشیه رانده شده ، هر روز بیشتر از دیروز ، صدای خفته شان شنیده می شود .امروز این صداها از هر کشور و منطقه ای چه کاملاً توسعه یافته وچه توسعه نیافته شنیده می شود و ناسیونالیسم اقوام محکوم و بدون دولت ،در صدر مسائل حساس جهان قرار دارد. برای مثال ،از کبک های فرانسوی زبان کا نادا ،از ولز ها و ایرلندی های بریتانیا ، از باسک ها و کاتالان های اسپانیا گرفته تا ببرهای تامیل سری لانکا و تورک های مسلمان سین کیانگ چین ، می توان ناسیونالیسم اقوام محکوم را در برابر استعمار داخلی ناسیونالیسم دولتی قوم حاکم دید.
علیرضا نصیرزاده بکرآباد